من وبابا وسامان جونم رفتیم آتلیه
سلام تنها بهونه زندگی ما
چهارشنبه گذشته 3تایی رفتیم یزد که بریم آتلیه عکس بگیریم.
اولش رفتیم پاساژ آریا یه لباس برات گرفتیم وبعد ازاون رفتیم پاساژ
ستاره اونجا هم بعد از بالا پایین کردن طبقه ها یه لباس برای شما
یکی هم برای پویا گرفتیم به سختی گذاشتی لباست رو تنت کنیم مغازه
رو سرت گذاشته بودی بعد ازاون هم بردیمت آرایشگاه برای سشوار کردن
موهات اولش می گفتیم شاید نذاری ولی پسر خوبی بودی خیلی خوشکل
شده بودی موهات رو اتو کردن برات وکلی تافت زدن خیلی خوشکل شده بودی
وقتی اومدیم بیرون از مغازه دیدیم آبپاش رو برداشته بودی وگذاشته بودی
توی کالسکه ات
دوباره بابایی برگشت و آبپاش رو برد داد به آرایشگر.
قبل از ما دو تا پسر بودن که سه تا پلاستیک لباس وچنددست کت وشلوار
وچند جفت کفش آورده بودن وانوع واقسام ژستا رو عکس گرفته بودن فکر
کنم یک ساعتی می شدکه اَلاف اونا بودیم وقتی رفتیم بال تو آتلیه داشتن
وسیله هاشونو جمع می کردن که یکی از اونا گفت به ما گفت تافت دارین
موهای پسرتونو درست کنم گفتیم ما بردیمش آرایشگاه گفت می خوام
فشن ترش کنم خود عکاس شونه وتافت آورد موهاشو فشن کردطرفم
آرایشگاه داشت گفتیم ای که بخوش شانس کاش اولش آورده بودیمش
اینجا دیگه پول نداده بودیم.بعداز اون شروع کردیم به عکس گرفتن پسر
خوبی همکاری می کردی. آخراش که می خواستیم عکس سه نفره
بگیریم شارژت تموم شده بود زیاد سروحال نبودی انشاا... که عکسمون
خوب شده باشه.



من وبابا وسامان جونم رفتیم آتلیه
